سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391
باد به همان آهنگ،
ناودانِ فلزی را، به دیوار میکوبد.
همان ساعتِ روز
شب میرسد.
صدای خیابان،
نه معنای رفتن دارد، نه معنای آمدن.
در خندههای ما
بر آهنِ ساختمانی ناپیدا
ضربه میزدند
در جدایی ما
بر آهنِ ساختمانی ناپیدا
ضربه میزدند.
هیچ کدام
انتخابِ ما نبود.
چشمانِ ما، شعلهی زیرِ چای را
برای نگاه کردن
انتخاب کرده بود.
.
آتشِ کوچک سپری شد
چشمانِ تو، به تاریکی عادت کرد
چشمانِ من
به تاریکی
عادت نکرد.
(حسین قطره سامانی)
نوشته شده توسط حسین قطره سامانی در ساعت 4:11 | لینک
|